مهدی تازه ازدواج کردهبود. همیشه عاشق بچهها بود و تصور میکرد روزی که بچهدار شود بچهاش باید بهترین فرزند برای او شود. همه کارها را برای بچه دارشدن کردهبود و
دیروز کودک درونم، کار، دستِ پای راستم داد. حسابی بازیگوش شده بود. در حال حمله به زمین حریف قرار داشت که به ناگاه دید، دروازه خالی است و حریف در
از مرداد سال گذشته که نویسندگی خلاق را آغازیدم، کلمهبرداری جزیی چسبنده به مغزم شد. حواسپرتی و فراموشی علت مهمی بود که باعث میشد، واژه، عبارت یا حتی جملهها را
دلچسب در لغتنامهی من: بستن کتاب آزمون در ساعت صفر قهوهی ملایم صبحگاه که سرحال می کند بلیط لحظه آخری برای سفری در ثانیهی آخر چیدن میز مهمانی برای مهمانی