خواندش به اندازه یک وضع حمل طول کشید. خواندن چی؟ «دام نبوغ» اثر «دیوید رابسن» شروعش اتفاقی بود و امیدی به زمین گذاردنش در انتهای سال هم نداشتم. اما در
امروز از لای نمایشنامه «مرغ دریایی» از «چخوف» اومدم بیرون. کنارم گذاشت. نمیدونم قراره دوباره برم لای یه نمایشنامه یا کتاب آموزشی یا داستان! از مرغ دریایی خیلی خوشم نیومد.
وقتی در کتابهای رایگان عیدانهی طاقچه، با «آدمی همان است که میخواند» مواجه شدم، در دریافتش درنگی نکردم. در زمانهایی که هیچ کاری برای انجام نداشتم، آدمی، هدف بازکردن طاقچه
پالمر از روزی که سرمست از اجرای کارگاههایی آموزشی برای استادان دانشگاه میدوسترن بود، سخن میگوید. ترسی که در کلاس بر او مستولی شد و شهامتی که دانشجوی شرور داشت…
این کتاب که در 2002 نوشته شد در سال 1385 در ایران توسط مارال شیخ زاده و موسسه خدمات فرهنگی رسا آنرا به مرحله چاپ رساند. این کتاب تا سال
همیشه باز کردن آکولاد در بالای جملهها برایم یکی از سختترین کارها حین نوشتن جزوههای درسی بود. باید وسط جمله، آکولاد یا دو اَبرو رو به بالا باز میکردم تا
رمان «سرخ و سیاه» را به توصیه استادم دی ماه سال ۱۴۰۱ خریدم. همان زمان تلاش کردم چند صفحه از آن را بخوانم، اما به طرز عجیبی حتی یک جمله
امروز نیز ارمغانی نو از کتاب «تجربههای ماندگار در گزارشنویسی» دارم. گزارش 64 از خانم «اوریانا فالاچی» خبرنگار و نویسندهی معروف کتاب «نامه به کودکی که هرگز زاده نشد» است.