به گواه همه کتابهایی که با نویسندگان مصاحبه کردند یا کتابهایی که آنها از زندگی خودشان نوشتهاند، داشتن مامنی آرام، دنج و حتی کمی مرموز میان تمامشان مشترک میباشد. این
وقتی جستار «کتابی در دلِ کتاب» را در کتاب «به زبان مادری گریه میکنیم» را خواندم، خودکار به دست گرفتن و خط خطی کردن کتابها و برجسته کردن جملات مهم
📝من و نوشتن باهم چه هستیم؟ دو دوست ساده؟ دو دشمن؟ دو دوستِ صمیمی؟ دو رفیق قدیمی؟ دو یار عاشق؟ دو عاشق بهم نرسیده؟ یکی عاشق و یکی فارغ، که
امروز دویست و بیستمین روزی است که مستمر و بدون وقفه و در هر حالتی، خوب یا بد، بلند یا کوتاه، متنی منتشر کردم. روزهایی نگران شکستن این زنجیره شدم،
اعتیاد من به خواندنوشتن سامرست موام نویسندگی را شبیه به اعتیاد میداند، افتادن در دامش، آسان و خارجشدن از آن بسیار دشوار است. این تعبیر را یداله رویایی نیز در