وقتی حتی نوشتن میتواند از خودکشی هم جلوگیری کند «تنها نویسندههایی که ارزش خواندن دارند همینها هستند؛ نویسندههایی که مینویسند تا آنچه را که مینویسند توجیه کنند، با قلمی در
به اواسط کتاب «حق نوشتن» اثر «جولیا کامرون» رسیدهام. در فصل یکپارچه کردن، او ابتدا درمورد افتادن ناگهانی از اسبش حرف میزند. زمانی که تمرکزش را از دست داد و
درست ۶ ماه از شروع عارضه تنیسالبو در آرنج راستم میگذشت. هرچه پیش میرفتم، نه تنها درد کاسته نمیشد، بلکه به جهت واگذاری برخی مسئولیتها و کارها به دست چپم،
شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع و گریه و زاری بود. در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را بالای سرش دید، که با تعجب
مدتی پیش از مربی شنایم(مریم) خواستم بعد از اینکه داستانهای کتاب «گرگهای سرنوگراتس» را خواند، کمی دست به قلم شود و آزادانه بنویسد. از پیشنهادم استقبال کرد و به من
بسیار برایم پیش آمده که دوستان و مخاطبانم از نوشتن و نوع نگاهم به موضوعات، تمجید کنند. گاهی جز ابراز لطف بیپایانشان، چیز دیگری برای گفتن ندارم. امروز تصمیم گرفتم
بنویس نوشتن یکی از آن توصیههایی است که معمولا از ده نفر، شاید یک نفر آنرا بعنوان توصیه، اجرا کند. انگار همه به قدری به بیفایده بودن آن ایمان دارند
یکی از حسرتهایم در خصوص تربیت فرزند اولم این است که وقتی کودکی 2 یا 3 ساله بود، در انجام کارهای جدید به او کمک میکردم. شاید در ابتدا به