صفحه اصلی/برچسب: خدا
بخواهد

هرچه او بخواهد-داستانک 13

در جاده‌ای برفی گیر افتاده‌ام، ماشینی عبور نمی‌کند و من تنهای تنها منتظر معجزه هستم. مادرم منتظر است و من نمی‌دانم چگونه به او خبر دهم، وقتی نه موبایلم شارژ

عطرِ خدا

بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد از خوردن آدمی زمین، سیر نشد مغرور بدانی که نخورده است تو را تعجیل مکن هم بخورد، دیر نشد امروز در پی خواندنِ

نگهدار من

یادروز 2مهر02-نگهدار من

گر نگهدار من آن است که من می‌دانم… پنجشنبه هفته گذشته، ساعت از 12 عبور کرده بود که از ارگانی بالادستی تماس داشتم. درخواست صریح و روشن بود. ضررورت مراجعه

دور

دور اما نزدیک

خیلی‌دور، خیلی‌نزدیک را بیش از 4بار دیده‌ام و بار دیگر هم حاضرم از ابتدا تا انتهایش دیده و هر لحظه منتظر‌باشم که درک دیگری از فیلم به مغز دریافت کننده‌ام