کتاب خاطرات یک دختر جوان نوشته آنه فرانک را که توسط پدرش جمعآوری شد، سالها پیش خواندم. آنزمان تنها علاقهی کتابخوانیام محدود به سرگذشتهای واقعی بود. کتاب آنه نیز از
چند شب پیش بواسطه مهمان عزیزی، صحبت از اوضاع بد کنونی ایران شد که چگونه هر زمانی از سالهای گذشته را در همان موقع بدترین حالت میدانستیم و اکنون که
دیروز که صبح شد میدانستم امروز، روز سخت و پرکاری را در پیش دارم. از همان ابتدای ساعت کار، پشت هم قرارگیری آدمهای مختلف و درخواستهای ریز و درشت