●پاهای عزادار من● «به اندازه کافی برای امتحان آمادهام؟ آنقدر خوب خواندم که بتونم همه سوالارو را پاسخ بدهم؟ یه بار دیگر به کتاب نگاه کن. شاید بخشی را خوب
●خواستگاری عجیب● ساعت ۷.۵ و هوا ابری است و دلپذیر برای پیادهروی یک دبیرستانی. از وقتی به این خانه نقلمکان کردهایم، به مدرسهای هم که دوم دبیرستان در آن ثبتنام
تخته سیاه و شرم من دفتر نقاشی نبردهبودم، نمی دانم چرا؟ من یادم رفته بودم، خواهر کوچک برداشته بود؟ چرا نیاورده بودم؟ همه مشغول نقاشی بودند. دلم میخواست منم چیزی