نامه به «مصطفی مستور»، «نویسنده کتاب: روی ماه خداوند را ببوس» سلام. همه معتقدند که نویسندگان، آنچیزی را مینویسند که هستند. آنها گاهی خود را در حد سیاهی لشگرِ یک
نامه به «ژان دومینیک بوبی»، نویسنده کتاب «پروانه و زندان تن» سلام. سروش کتاب شما را را معرفی کرد. سروش از نوع صحّتش. نحوه نوشته شدن کتابتان، برایم آنقدر جالب
وقتی خوابی، فقط خوابی و هیچ کار دیگهای نمیکنی. آخر مگه میشه؟ یعنی یه رویای ناقابل هم بهت محل نمیگذاره بیاد و یه سری بهت بزنه؟ خیلی بیخیالی بخدا! آخه
نامه به «فردریک دار» نویسنده داستان «قاتل غمگین» سلام هجده فصل کتابتان را در ۲۳ روز خواندم. هر روز حداقل یک فصل را میخواندم جز روزهایی که در خانه نبودم.
سلام حال همه ما خوب است. چه باور کنی و چه باور نکنی. شاید خودمان هم باورمان نمیشود که میگوئیم خوبیم. شاید همین باور است که تاکنون زندهمان نگه داشته
نامهای را که میان کتابهایت قرارداشت، باز کردم. نامه را نیمه تمام گذاشتی و در انتهایش نوشتی: وقتی برگشتم ادامهاش را مینویسم. برگشتی که هیچگاه صورت نگرفت. کاش تمامش کرده
♡سلام زمین من♡ سلام به تو که همیشه دغدغهی سالم و خوب بودنت را داشتم. البته که تو همیشه خوب بودی اما سالم…! کمی شک دارم که بگویم روح و
نامه به «اردلان عطارپور» نویسنده کتاب «مو لای درز فلسفه» سلام بیشترین چیزی که مرا ترغیب به خریدن کتاب کرد، نام پر مسمایش بود. وقتی قرار باشد با موضوع جدی