مونولوگ دوستش داشتم

دوستش دارم، ندارم، دارم، ندارم… رو ندارم دستام بهم رسید. دیدم تو بغلم آروم گرفته. اما من قلبم تند می‌زد. تنها از بیمارستان اومدم بیرون. هیشکی منو با اون نمی‌خواست.

مونولوگ نشان کتاب

امروز از لای نمایشنامه «مرغ دریایی» از «چخوف» اومدم بیرون. کنارم گذاشت. نمی‌دونم قراره دوباره برم لای یه نمایشنامه یا کتاب آموزشی یا داستان! از مرغ دریایی خیلی خوشم نیومد.

سقوط

مونولوگ سقوط

از اون بالا، وقتی به پایین نگاه می‌کنم، ترس میاد سراغم. اما من نم‌ترسم. آخه ترس که چیزی نیست. وقتی همیشه از اطرافت بترسی که دیگه ترس، ترسناک نیست. عجب

سیلی بشنوم

مونولوگ سیلی شنیدن

-هنوز نمیدونم از کجا شروع کنم؟ خوب بالاخره از اول تعریف کردن هم خیلی سخته. چی بگم دکتر دست خودم نبود. یعنی الان که دارم نگاه می‌کنم، می‌بینم دست خودم