زنگی به نام نویسندگی در دبیرستان ما تعریف شده بود. زنگی که هیچگاه حوصلهاش را نداشتم. آخر دختر دبیرستانی و چه به زنگ نویسندگی! ❓️مثلا گلدوزی و خیاطی میگذاشتن خوب
-بشین درستو بخون. -باشه چشم،… چرا هیچی متوجه نمیشم! چه هرچی میخونم، چیزی یادم نمیمونه؟ -یعنی چی مسخره بازی بزار کنار، من اومدم که تو بشینی درستو بخونی؟ -میدونم دست
-نمیخوام تو زیاد تو داستان باشی -خوب چرا؟ یه دلیل منطقی و درست برام بیار که من لازم نیست زیاد باشم؟ -خوب آخه دیالوگ واست ندارم، خیلی خوب نمیشناسمت -بیا