صفحه اصلی/مزه نوشتن/اندر احوالات نوشتن

پاس کردن درس عبرت

یکی از تفریحات بچگی‌ام، کمین کردن برای یافتن مورچه بود. آن زمان‌ها وسیله‌های سم‌زدایی برای رفع خطر مورچه‌ها وجود نداشت! و ما کلکسیونی از انواع نژادهای مورچه را بعنوان حیوان

یک بارداری خواندن

خواندش به اندازه یک وضع حمل طول کشید. خواندن چی؟ «دام نبوغ» اثر «دیوید رابسن» شروعش اتفاقی بود و امیدی به زمین گذاردنش در انتهای سال هم نداشتم. اما در

نامه به نویسنده، رها شده از تن

نامه به «ژان دومینیک بوبی»، نویسنده کتاب «پروانه و زندان تن» سلام. سروش کتاب شما را را معرفی کرد. سروش از نوع صحّتش. نحوه نوشته شدن کتابتان، برایم آنقدر جالب

نامه به نویسنده، شکی بی‌پروا

نامه به «مصطفی مستور»، «نویسنده کتاب: روی ماه خداوند را ببوس» سلام. همه معتقدند که نویسندگان، آنچیزی را می‌نویسند که هستند. آنها گاهی خود را در حد سیاهی لشگرِ یک

سوئیچی که دوچرخه‌سوارم کرد

از اوایل دی ماه به جهت دریافت چند وام و سرمایه‌گذاری، تصمیم گرفتیم اوضاع مالی را مدیریت کنیم. قرار شد هر دو از خرج‌های اضافه بزنیم. تا روزهای پایانی سال،

مونولوگ دوستش داشتم

دوستش دارم، ندارم، دارم، ندارم… رو ندارم دستام بهم رسید. دیدم تو بغلم آروم گرفته. اما من قلبم تند می‌زد. تنها از بیمارستان اومدم بیرون. هیشکی منو با اون نمی‌خواست.

لطفاً با لبخند وارد شوید

این جمله را اولین بار پشت درب بخشدار لشت‌نشا در سال‌های ۹۲ و ۹۳ دیدم. نمی‌دانم خودش دستور داده بود آنرا پشت در بزنند یا نه، اما می‌دانم هر بار

به گمانم هرگز

تصور کنید در خانه‌تان یک اتاقِ بدون پنجره و لامپ دارید. اگر برای برداشتن وسیله‌ای به اتاق مراجعه کنید، به جهت عدم روشن بودن زوایای تاریک، به احتمال زیاد، واهمه