چند روز است به مفهوم گوش دادن فکر میکنم. جملهای هم به کانال گزیده چسباندم تا نتیجهی تفکرات جایی ثبت شود.
موضوع شنیدن و گوش دادن، برای من از ابتدا موضوعی پیشپا افتاده و ساده بود. اما این تنها تصور اشتباه من بود.
گوش دادن نه تنها در تمام کتابهای کوچینگی یکی از اصول اساسی است، که در زندگی هم، در صورت استفاده از آن، اثری ماندگار خواهد داشت.
❓چرا تلاش نمیکنیم کمی شنیدن را یاد بگیریم؟
شنیدن یعنی: گوش دادن به حرفهای طرف مقابل بدون فکر کردن به جواب خودتان.
این تعریف در مباحث کوچینگ، حتی در صورت تماس چشمی، شنیدن در حد متوسط محسوب میشود.
اما شنیدن در حد عالی زمانی اتفاق میافتد که آنچه را که کوچی شفاف و دقیق نمیگوید، بشنویم.
حال لحظهای تصور کنید که در حال گفتن خاطرهای، شخصی مستقیم، بیواسطه و با اشتیاق، در حال شنیدن شماست.
❓میتوانید میزان احساس خوبتان را در آن لحظه اندازهگیری کنید؟
مدتها پیش یکی از دوستانم برای مشکلی که در زندگی زناشوییاش بوجود آمده بود، از من چند جلسه گرفت.
در یکی از این جلسات که او خبرهای ناگواری برایم داشت، به او یک جمله گفتم:
تو بیشتر از اتفاقات عجیبی که این مدت رخ داده ناراحت باشی، سوگوار ریختن دیوار اعتماد بیاندازه به همسرت هستی.
با بغضی که به طرزی ناگهانی منفجر شد، گفت:
بالاخره یه نفر فهمید من چی میگم.
گاهی ما حتی نمیدانیم چه احساسی در وجودمان در جریان است و قادر به توضیح آن در قالب واژهها نیستیم. تنها میدانیم حالمان بد است.
اینجاست که اگر کسی پشت حرفهای گفته شده، سخن نگفتهای را بشنود و بگوید، تمام احساسات ما نهتنها معنا پیدا میکند، بلکه برای خود و دیگران هم هویت مییابد.
به احوالات بد گهگاهیتان اهمیت دهید. شاید آنها حرف نگفتهای دارند که شما صدایش را نمیشنوید.
🌷شاید لازم باشد نگفتههای پشت گفتهها را بگوئید تا من بشنوم؟
قسمت چهارم، شنیدن با چشم
قسمت پنجم، مونولوگ سیلی شنیدن
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.