رویایی پر از باور-داستانک 24

admin
آگوست 6, 2026
4
بدون دیدگاه
صفحه اصلی/مزه نوشتن/داستانک/رویایی پر از باور-داستانک 24

انگار در می‌زنند. در را باز کرد. اما کسی پشت در نبود. کسی که منتظرش بود، بازهم نیامده بود. عکسش همه‌ی دیوار را پُر کرده بود، اما تمام خانه از حضورش خالی بود. دوباره خوابید، شاید پشت درِ رویا مانده باشد.

 

پ.ن: داستانکی بود جهت احترام به تمام مادران و همسران شهدا و آنها که عزیزی از دست رفته دارند.
آنها که باور به رفتن‌ عزیزشان از حضور در ذهنشان شرم دارد.

 

ساعتی جلوتر از زمانه-داستانک 23

یعنی مادر خوبی نبودم؟داستانک 22

مهاجرت شنریزه‌ها-داستانک 25

قوطی بگیر و بنشین زندگیِ من-داستانک 26

نظر شما درباره این مقاله چیست؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.