اپیکور فیلسوف و حکیم اهل یونان باستان گفت:
رویدادهای زندگی ما را آشفته نمیکنند، بلکه این برداشتهای ما از رویدادهاست که آشفتهمان میکند.
وقتی از رویدادهای کلی هستی و اطراف خود، جملهای را به وجودمان میفرستیم، شاید تصور کنیم که این جمله، عام است و همه باید اینگونه برداشت کنند. حال آنکه این تنها برداشت ماست.
ممکن این برداشت با عدهای مشترک باشد، اما برای همه یکسان نخواهد بود.
وقتی از خواندن و دانستن اخبار (مخصوصا از نوع بد) اجتناب میکنم، معمولا خود را در ذهن اطرافیان کبکی میبینم که بیترس از شکارچی، سرش را به درون برف برده تا نترسد. اما نمیداند که شکارچی از همان پای بیرون مانده، او را بر میدارد.
البته که لبخند ژکوندی در این لحظات به تصورشان میزنم و به اجتنابم ادامه میدهم.
زیرا در آن لحظه من خود را عقابی تصور میکنم که برای دیدن اوضاع نابسامان جنگل، اوج میگیرد تا تماشای آشفتگی را پَرنشسته بر فراز آسمان، عمیقتر کند.
شاید حتی گاهی حس کنیم به دست افرادی نابخرد اسیر شدهایم و تنها زندگی که داریم، در حال تلف شدن است.
اما تاریخِ برخواسته از واقعیت، شهادتی قاطعانه میدهد:
این اسارت، از بازداشت ویکتور فرانکل (نویسنده کتاب در جستجوی معنا) که در اسیرلحظهترین ساعات، روحش را آزاد میپنداشت، شدیدتر نیست.
این تفاوت را حس کنید:
اسیران روحدربند، بعد از آزادی هم باوری بردهگرا دارند.
اما
اسیران روحآزاد، در بند اسارت هم باوری رهاگرا دارند.
دستبند اخبار بد را از باورهایت باز کن. تو هرجای دنیا که باشی، نامحدودی.
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.