کار من این است که همواره در پی شادکردن باشم شاد کردن حتی گلی که از بیآبی مینالد و کسی صدایش را نمیشنود.
من نیز نشنیدم تنها دیدم که از بیآبی برگهایش را سربه زیر شدهاند و در پی شمردن ماسههای خاک گلداناند. آنها هیچگاه این اندازه نگران تعداد ماسههای خاک گلدان نبودند.
آنها همیشه شبانگاه در پی شمردن ستارهها بوده و صبحگاه خورشید را استقبال و غروب او را بدرقه میکردند.
اکنون که در پی شمردند، خورشید هم غمگین شده و چندروزی است طلوع کمرنگی دارد.
شاید او نیز دلبستهی استقبال و بدرقهی گلبرگها شده باشد که واویلا از این دوری.
دوری که طولانی شود دوستی را نیز پرپر میکند و چه سخت می توان برگ سربه بالاشده را با خورشید آشتیدادن
خورشید هنوز دلگیر است چون دلش پیِ گلبرگ ها بوده و اکنون که نوای قدیمی را میشنود از بیوفائیاش دلگیر است و میترسد بازهم او بگذارد و برود و بار دیگر دلش بازیچه شود.
دلش که کاروانسرا نیست، پس به نوا دل نمیسپرد. نوا این بار شیواتر است و دلنشینتر
باز دلش به قلیان افتاده و میخواهد که در لابه لای گلبرگها برقصد.
کار من این است که بعد از آشتی دادنشان رقص آنها را تماشا کنم.
زیبا بود طاهره جان
لذت بردم
قلمتون سبز.
زیبا بود طاهره جان. اما جز دستهبندی ترانه بود و منتظر بودم با ترانه روبرو بشم. آیا دلیلی داره انتخاب این نام برای این متن؟
لذت بردم طاهرهجان🤞