سالها با باور قربانی بودن زندگی کردم. باوری که تبیین میکرد من قربانی شرایطی هستم که توانایی تغییر آنها، بازنگری و ایجاد شرایطی بهتر را ندارم.
مکانیزم قربانیگری یکی از مکانیزمهای دفاعی ماست که روانشناسان متعددی به آن پرداختهاند.
قربانی برای فرار از تغییر، به این شیوه از خود دفاع میکند. همه چیز را خارج از کنترل خود میپندارد و بارها آنرا عنوان میکند، تا دقیقا به آنچه باید بپردازد، نپردازد.
به قول ژاک لاکان، روانشناس برجسته فرانسوی:
مراجع در جلسه همه چیز میگوید تا آن یک چیز اصلی را نگوید.
کتاب «تئوری انتخاب» برایم روشن ساخت، من در حال ایفای نقش قربانی در زندگیام هستم و باید قبل از اینکه این مکانیزم تمام آیندهام را تباه کند، آنرا در ذهنم منهدم کنم.
🎥کارگردان هستی این نقش را مدتها پیش از من گرفته بود، اما من توانایی خارج شدن از نقش بیهودهام مانند هیث لجر* را نداشتم.
شاید مانند او دست به خودکشی نمیزدم، اما بارها روحم را قربانی شرایط ذهنی آشفتهام کرده بودم.
تغییر باور درونی از قربانی داستان به قهرمان داستان، حتی در ظاهرم نیز نمایان شد.
🌺در واقع یک دستکاری خودخواسته در پشت صحنه، تئاتر زندگی را برایم جذابتر و دوست داشتنیتر کرد.
*هیث لجر بازیگر معروف فیلم «شوالیه تاریکی» در نقش «جوکر» که پس از تمرین و ایفای نقش در این پروژه، نتوانست خود را از نقش خارج کند و مدتها با نقشی فریبکار و قاتل زندگی کرد.
به گواه بعضی از رسانهها، او بارها اعلام کرد که در شرایط روحی خوبی به سر نمیبرد و از داروهای ضد افسردگی به صورت افراطی استفاده میکند. اما این موضوعات را روزنامهها شوخی پنداشتند. تا اینکه روزی، مصرف بیش از حد داروها، او را برای همیشه در نقش جوکر در ذهن ما ثبت کرد.
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.