جستجو
این کادر جستجو را ببندید.

خون به روایت کاریکلماتور

خون

🩸هرشب، خون‎هایم چه خواب‌هایی می‌بینند؟

🩸خونم چون کرم ابریشمی است که وقتی سر از پوست بیرون می‌آورد، پرواز می‌کند.

🩸وقتی من از دیدن خون می‌ترسم، او نیز از دیدن من می‌ترسد؟

🩸آیا خون جاری در رگها هم مانند زاینده‌رود خشک می‌شوند؟

🩸وقتی ورزش می‌کنم، خون در رگها به وجد می‌آید.

🩸مغزها زنگ می‌زنند، خون‌ها، در را باز می‌کنند.

🩸برای مغز پوسیده تنها خون، مرهم است.

🩸خون در رگهایم بند می‌آید، وقتی بفهمد دوستش ندارم.

🩸خون‌هایم برای بیرون رفتن فقط از یک نفر اجازه می‌گیرند.

🩸پوستم، نگهبان ساده‌لوحی است، او خیلی زود گولِ خون را می‌خورد.

🩸دستم، وقتی چاقو می‌بیند دلش برای ملاقات با خون تنگ می‌شود.

🩸خون‌ها، مسافرانی بی‌بازگشتند. کاش حداقل بدانند برای چه می‌روند؟

 

کاریکلماتور  منگنه  را شاید دوست داشته باشید

کاریکلماتور منطقه امن  را شاید دوست داشته باشید

3 دیدگاه دربارهٔ «خون به روایت کاریکلماتور»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اشتراک گذاری
پیمایش به بالا

یک جلسه کوچینگ رایگان

1 ساعت جلسه رایگان کوچینگ در زمینه‌های نوجوان، خانواده و زندگی هدیه‌ی من به همه آنهایی است که با ورود به سایت به من افتخار داده‌اند.

بارها اتفاق‌افتاده که تنها یک جلسه‌ی رایگان برای کوچی‌هایم، راهگشا بوده و توانسته‌اند پس از آن مسیر دلپذیرتری را برای خود انتخاب کنند.

شماره تلفن خود را وارد کنید و اولین جلسه کوچینگ را رایگان دریافت کنید