هر عملی را عکسالعملی است، مساوی با آن و در جهت خلاف.
تاکنون این قانون را با این شدت با زندگی خودم، عجین حس نکرده بودم.
در کلاس کتابخوانی پنجشنبه، این قانون به تمام بخشهای زندگی تسری پیدا کرد. در کتاب، قانون میان مراجع و درمانگر مطرح شده بود و استاد آنرا برای تمام روابط انسانی ما ربط داد.
والد و فرزند، معلم و شاگرد، رئیس و کارمند و آنچه که من امروز به ذهنم رسید، رابطهای خیالی میان ما خودهای درونیمان.
خودهایی که درون ما جولان میدهند، حضوری فعالانه دارند و مدام باعث میشوند که به سمت کاری تمایل داشته و یا از کاری باز داشته شویم.
فیلمی را برای دوره کتاب نویسی تهیه کردم و خود1 را طبق کتاب مربیگری به سبک بازی درونی برایشان منتقد، هشداردهنده و طلبکار شرح دادم. از آنها خواستم صدای این خود1 را بشنوند و اجازه ندهند که او، مانع به نوشتن کتابشان شود.
اما نکته مهم که به قانون سوم نیوتن مرتبطش کردم این است که هیچگاه به او برای رانده شدن، نباید نیرویی وارد کنیم. زیرا طبق قانون او نیز به سمت ما مساوی و در خلاف جهت نیرو وارد می کند.
اگر هرکدام از ما قویتر باشیم، حرکت اتفاق میافتد. اما این پس و پیش کشیده شدن با خود1، انرژی و وقت را هدر داده و مدام باعث کشمکشی درونی میشود.
مدتها پیش برای خود1 عروسکی ساختم.

وقتی خود1 را از قالبی درونی به بیرونی و عینی بدل کردم، این مفهوم نمایان شد که گاهی باید بجای سرکوب، دعوا و راندنش، کنارم نگهش دارم و حتی نوازشش کنم.
او آرام خواهد شد، صدایش را پایین می آورد و اجازه می دهد که من هم دلایلم را برای کارم بیان کنم.
به گفتگو مینشینیم و بدون وجود نیرویی برای دور شدن از هم، یکدیگر را در آغوش میگیریم. انتقادی هم داشته باشد، آرام در گوشم زمزمه میکند و دیگر طلبکارانه، حقوق پایمال شده و نشده خودش را از من طلب نمیکند.
پس بجای راندش، سرکوبش و دور ساختنش، کنارت نگهدار. او از آن تو خواهد شد.
دوچرخه روی قالیچۀ پرنده خاطرهای دیگری از این عروس من است.
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.